چگونگی رفت وآمدمردم به مسجد :مردم خراشاد برای نماز صبح وظهر وغروب به مسجد مراجه می کنند ومسجد را خالی نمی کذارند وعلاوه بر این در تمام مجالس ترحیم ومجالس روضه خوانی ومراسم سینه زنی در مناسبت های مختلف همچون ماه محرم وسفر ودر طول ماه رمضان برای شرکت در مجالس ختم قرآن وترتیل قرآن ونیز وبرای شرکت در مجالس عزاداری وروضه خوانی ونیز درمراسم شبهای قدر شرکت پرشوری دارند واز سه سال قبل علاوه بر مسجد جامع حسینه ی خراشاد هم ساخته شده است وبعضی از مراسم درحسینیه ی جدید بر گزار می شود وشرکت مردم درآن هم قابل توجه است وبسیار با شکوه می باشد

احساسات مذهبی مردم:احساسات مذهبی مردم در همه اقشار بسیارقوی ونیرومنداست بطوری که درهمه ی مراسم مذهبی پیش قدم هستند ودرایام محرم علاوه بر سینه زنی وروضه خوانی مراسم شبیه خوانی بسیارزیبا در این روست بر گزار می شود بطوری که مردم روستاهای همجوار برای دیدن آن به خراشاد می آیند واز شرکت در آن ودیدن این مراسم بسیار لذت می برند ودربین این مردم نوحه خوانان ومداحان بسیار معروفی وجود دارد وهمین مردم حتی در شهر بیرجند هم حسینیه دارند ومرتب مراسم مذهبی بر پا می کنند .ر.ابط مردم با روحانی محل ویا روحانیونی که برای تبلیغ می آیند بسیار گرم وصمیمی است واحترام خاصی برای روحانیون ومراجع تقلید وولایت قائل هستندو در همه مراسم پیشتازند آداب ورسوم مذهبی در بین این مردم بسیار ریشه داراست وسخت بدان پایبند می باشند .

د:-تفریحات وسرگرمی وتغییرات -ازقدیم تفریحات بچه ونوجوانان همان بازیهای محلی مثل تشله بازی -جوز بازی -وجنت بازی وغیره بوده است که در بخش دیگری شرح داده شده است اما تفریحات بزرگترها شب نشینی وآتشانی ونیز مراسم سیزده بدر ودربعضی مواقع بمناسبت عروسی وغیره دایره رقص ودهل بوده ویا رفتن به امام زاده های محل های خارج از خراشاد وگاهی هم بافندگی وصنایع دستی واما امروزه بچه ها بیشتر به کامیوتر وبازیها یآن روی آورده اند وبزرگترها به همان مراسم شب نشینی تاحدودی ادامه می دهند ومراسم سیزده بدر را ترک نکرده اند و به امام زاده ها سر میزنند ودر مراسم عزادار یوشادی هم شرکت می کنند .

2تفریحات داخل خانه برای بانوان بیشتر همان بافندگی فرش وکرباس بافی وصنایع دستی است ومردان بعضیها در کار قالیبافی دستی دارند وتعدای هم به نجاری میپردازند

3-آوقات فراغت : بیشتر این مردم اگر فراغتی داشته باشند که ندارند بیشتر به همان مراسم مهمانی وشب نشینی وگاهی به کتاب خوانی می پردازند ودر مراسم شادی چون عروسی ها وخنته سوری شرکت می کنند وگاهی هم مثل روز سیزده بدر به دامن طبیعت می روند از قدیم الایام این مردم روز چهارده نوروز را هم به محلی در دوکیلومتری خراشاد بنام تاجکوه یا طشت کوه می رفته اند وروز را در آنجا می گذرانده اند وزنان مشکل گشا می خوانده اند ومردان هم بعضی ها تخم مرغ بازی می کرده اند ولی چند سالی است که این مراسم هم برگزار نمی شود وتعداد بسیار کمی در آن شرکت می کنند

4:تفریحات سالم -تفریحات سالم این مردم همان است که درقسمت قبل گفته شد ومضاف بر آن باید از کارکردن در مزرعه وپیاده روی نیز نام برد وتفریح ناسالم در میان این مردم دیده نمی شودمگر بندرت .

فضای تفریح در این روستا همان باغهای سر سبز وپر از درختان توت وگردواست که بیشتر از سایه آن وازمیوه آن استفاده می کنند واز هوای مطبوع روستا لذت می برند اگر فراغتی دست دهد که امروزه کمتر دست می دهد کنار قنات روستا نیز مایه آرامش این مردم است بویژه که قبرستان قدیمی روستا هم در جوار آن است وسر قبر مردگان واموات رفتن هم خود یک رسم زیبا ویک نوع تفریح نیز می باشاد -در اینروستا از قهوه خانه خبری نیست واگر کسی اهل قهوه خانه یا سینما باشد به شهر بیرجندمی رود در آنجا از این نوع تفریح بهره مند می شود بجهها ونوجوانان هم از همان بازیهای فوتبال ووالیبال در مدرسه ویا در میدان روستا بهره مند میشوند کوچه های این روستا باریک است وفضایی برای تفریح ندارد مگر بازی تشله بازی که در کوچه های خاکی بر گزار می شود .این روستا رودخانه اش خشک است وتنها در ایام عیدنوروز ممکن است چند جوی اب از مسیر رودخانه جاری گردد وگاهی هم در اثر باران برای چند ساعتی مقداری سیل جاری گردد وغیراز آن درتمام سال رودخانه خشک است وآبی در آن جاری نیست

واماامام زاده ایی که مردم این روستا بدان سر می زنند .عبارتند از مزار بی زینب خاتون در روستای کاهین ومزار سید علی در مسیر بیرجند -نهبندان ومزار محمود آباد وونیز مزار شاه سلیمان علی که با این روستا فاصله ای طولانی دارد .

ساختار قدرت :دراین روستا قدرتی بنام مالک ومستاجرویا رعیت وجود نداشته که در اصلاحات ارضی تغییر کرده باشد واصولا زمینها آنقدر کوچک است که قدرتی به عنوان زمینداران ویا مالکان با خان وجود نداشته وندارد وتغییری هم شامل مردم این روستا در این زمینه نشده است.چندسالی است که در بیابان پایین تر از خراشاد که قبلا بایر بوده است زمینها را تبدیل به زمین کشاورزی کرده اند واخیراهم شورای روستا در این قسمت تحت عنوان دشت خراشاد زمینه را با عنوان قطعات مسکونی به افراد داوطلب ساخت وساز واگذار می کند.

بخش ششم -ساختار اقتصادی ده :....3-باغداری :باغهای این روستامساحت آن از 500متر تا 2000 مترمربع بیشتر نیست ودر آن درختان توت وگردو وگیلاس

وجود دارد که توت خشک آن قابل توجه وعرضه به بازار است وگردوی آن هم به مصرف داخل خانواده می رسد ومقداری برای فروشه بازار عرضه می شود واماگیلاس آن زیادنیست وفروش کردو هم در آمد زیادی ندارد که بتوان روی آن حساب باز کرد ولی در مجموع گردوی این روستا منبع در آمدی برای آهالی می باشد .وبعضی میوه های دیگر چون هلو آلبالو وبهوزرد آلو هم به مقدار کم در این باغها بثمر می رسد ولی منبع در آمد نیست وبیشتر به مصرف خانواده ها می رسد والبته درزمینهای کشاورزی زعفران به عمل می آید که برداشت آن زحمت زیادی دارد ومنبع در آمدی هم برایکشاورزان است

ب:عوامل تولید :زمینهای این روستا چون در منطقه ی کوهستانی واقع شده است وسعت زیادی ندارد وبیشتر بصورت خرده مالک است ومحصولات آن کندو وجو سیب زمینی وهویج محلی وشلغم وکمی چغندر محلی است که بیشتر مصرف خانواده می شود واز آن در آمدی قابل توجه بدست نمی آید وپس از فوت یک مالک بناچار زمنها بین وارثین تقسیم می شود واصلاحات ارضی در این روستا وجود نداشته که تغییری در این مورد بوجود آمده باشد .

2-تقسیم آب -آباین روستا اب قنات است که به 12 سهم تقسیم می شود وهر شهم آن که برابر با

یکشبانه روز یعنی 24 ساعت است وهرساعت آب قنات برابر است با دوونیم (2/5) فنجان آب ومجموع آب 12روز که مدار گردش آب است برابر استبا 720 فنجان آب روستا و12 سهم آب که اینبا به همان شیوه ی سنتی صرف زمینهای کشاورزی می شود وآب آشامدنی منازل از منبع آب وواز محلی دیگر تامین می کردد ودر حوالی خراشاد یک دوسالاست مقداری ازمینه را یک نفر خریده است وپس از تسطیح آن تبدیل به باغ نموده است واز شیوه یآب یاری قطره ای استفاده می کند که اب آن هم باید زشهرخریداری وبا تانکر به محل برده شود پس در آب هم تغییراتی صورت نپذیرفته است که بتوان از آن نام برد چون اصلاحات ارضی شامل این روستا نشده است .روشهای تولید در خود روستا همان شیوه های سنتی ودستی وبیل وکلنگ.کاو آلاغ است ودست کار گرکباید زمین رازیر وروکند .در ضمن در حوالی این روستا تعدادی مرغداری وجود دارد که تعدادیاز افراد را هم در آن بکار گرفته است وتولید مرغ وتخم مرغ در آن در آنجاری وساری است واخیرا دردودهه ی قبل مقداری از زمینهای دوسه کیلمتر زیر پای روستاراکه بایر بوده است به زمین کشاورزی تبدیل نموده ا احیا کرده ان ودر آن قسمت هم چند مرغداری وگلخانه ایجاد کرده اند وقراست دراین محل که دشت خراشاد نام کذاشته اند زمین مسکونی هم به افرادواگذار شود ازدونوع کود حیوانی وکود شیمیایی در کشاورزی استفاده می شود واز سموم دفع آفات نباتی هم برای اشجار در این روستا استفاده می گردد .

رفت آمد مردمبه شهربیرجند از خراشاد تا سه سال قبل با اتوس محل انجام می شده است اما به علت ماشین دار شدن مردم وفراوانی وسایل نقلیه ی شخصی خط اتوس به شهر وبالعکس تعطیل گشته ومروم با ماشینهای شخصی ویا تاکسی تلفنی رفت وآمد می کنند.---باسلام به همه ی شماکاربران خوب جهان
.برعکس همه ی آنهایی که از روز اول مدرسه تنها از گریه ها ی خود می گویند.من می خواهم ا ز خوشحالی روز اول مدرسه بگویم :یکی از روزهای دهه ی اول آبان ماه سال 1343 شمسی بودودریک بعد از ظهرآفتابی مادرم(که خدا رحمتش کناد )با زن همسایه در پشت بام مسجد روستا -که در کنار خانه ی ما واقع شده بود .مشغول  جمع وجور کردن گندم های شیرزده بود که معمولا برای غذای زمستان آماده می کردند ومن هم که دوسه روزبودبه جهت تما م شدن قالین بیکار بودم تا قالین بعدی برای بافت آماده وسر کار روی دار قالین بافی کشیده شود ومن به کارخانه باز گردم درآن بعد ظهر آفتابی با یک بچه ی دیگر درکنار مادرم مشغول بازی گوشی ودوندگی بر اطراف گنبذ مسجد بودیم که نا گهان صدای بوق یگ ماشین جیپ روسی چادری توجه ما را به خود جلب کرد با عجله به سمت ماشین رفتیم که سه نفر آز آن پیاده شدند وبعد از سلام وعلیک با یک نفر از مردم روستابه سمت خانه های ده روانه شدند تا دوری در کوچه های روستا بچرخند وقدم زنند وراهنما ده را به سپاه دانش تازه از شهر رسیده معرفی کند .من به پشت بام مسجد بر گشتم ودیدم یکی از مردان ده که فرزندش در کلاس ششم ابتدایی درروستا ی مجاور درس می خواندبرای مادرم تعریف می کرد ومی گفت چند روزپیش به شهر رفته بودم در شهر می گفتند : می خواهند برای تما م روستاها معلم مجانی بفرستند تا بچه ها را با سواد کنند.اوادامه داد : اقای بهنیا کارمند اداره ی ثبت اسنادبیرجند به همراه یک معلم (سپاه دانش ) ویک راهنمااز شهر آمده اند تا ده را به معلم نشان بدهند .خیلی خوب است کاش چند سال قبل این معلم ها را می فرستادند تا ما هم بچه های مان را به روستای خراشاد برای درس خواندن نمی فرستادیم.من که ازشنیدن حرفهای حاجی غلامرضا ذوق زده شده بودم در پوست نمی گنجیدم چون از دست استاد قالی باف که هرروز مرا کتک می زد دلم خون بود وحالا می توانستم به بهانه ی رفتن به مدرسه از کار قالیبافی سربازنم واز دست استاد راحت شوم ونفس تازه ای بکشم .دقایقی طول کشید تا سپاه دانش وراهنمای تعلیماتی وآقای بهنیا در کوچه های روستا چرخی زدند وبه میدان ده با ز گشتند و با یک مرد ازاهالی روستا کمی صحبت کردند وبعد سپاه دانش را به باغ آقای بهنیا بردند وبه برزگر باغ سپردند تا شب از او پذیرایی کندوراهنما ی سپاه دانش وآقای بهنیا-خداوند هردوراغریق رحمت خودگرداند- به شهربا همان ماشین باز گشتند.من هم شناسنامه ام را از مادرم گرفتم که صبح برای رفتن به مدرسه آماده باشم وآن شب از شادی خوابم نمی برد .خلاصه.فرداصبح شد وما در کنارجوی آبی که ازکنار میدان روستا واز میان خانه های ده می گذشت آب بازی می کردیم ومادرم داشت لباس می شست ودوسه مرد هم در میدان ده منتظر بودندکه سپاه دانش با لباسهای مرتب واطوزده حدود ساعت 7-30 بامدادبه میدان ده آمد وبعد از سلام وعلیک واحوالپرسی بادومردی که آنجا آماده بودند.حرفهایی زد ومعلوم شد که باید از مردم روستا با صدای بلند دعوت کنند تا شناسنامه های فرزندان مدرسه ای خود را بیاورند تا سپاه دانش اسم آنها را در دفترثبت کند وبه شهر برود وبرای آنها کتاب وقلم ودفتر وغیره تهیه کند وبهروستابر گردد .یک نفر با صدای بلند جارزد وفریادزد : اهای مردم ده شناسنامه های بچه های خود را بیاورید تا اسم آنها رابرای مدرسه بنویسند ویک نفر برداشت وگفت کو؟بچه ای که به مدرسه برود همه پشت کار قالیبافی هستندوکسی بچه نمی دهد که به مدرسه برود ومرد دیگری که حاجی محمد نام داشت وشوهر عمه ام بود، گفت:این بچه واشاره به من کرد ومن هم که خیلی ذوق مدرسه رفتن داشتم وودوازده سال وهفت ماه هم سن من بودپریدم توی خانه ی خود وشناسنامه ام را فورا آوردم  وبه دست شوهر عمه ام دادم تا او بدست سپاه دانش داد.سپاه دانش اولین اسمی را که برای مدرسه نوشت ویادداشت نمود.اسم من بود وکم کم مردم شناسنامه ها را آوردند واسم حدود سیزده (13) نفر را برای رفتن به مدرسه آقامعلم روزهای بعد یادداشت کرد وسپس.از مردم ده برای رفتن به شهر راهنمایی و کمک خواست  تاروانه ی شهر شود روستا از خودماشین نداشت واتوبوسی هم که از روستای شش کیلومترپایینتر به شهر میرفت وغروب بر می گشت رفته بود .باز هم همان حاجی غلامرضا رفت والاغ خودرا آماده کرد ویک نالین رنگین نرم هم بر پشت الاغ گذاشت تا سپاه دانش با آن حدود 14 کیلومتر راه را بپیماید تا به لب جاده ی بیرجند -زاهدان برسد واز آنجا با ماشینهای عبوری که از زاهدان می آیند به شهربیرجند برودمن هم به سفارش صاحب الاغ مامور شدم همراه آقا معلم تالب جاده بروم والاغ را در آخر کار به روستا بر گردانم وآقا معلم رفت ودرخانه ی موقتی دیشب آماده شد ووما هم با حاجی غلامرضاالاغ را به کنار قرستان ده وکنار ّباغ آقای بهنیا آوردیم تا وقتی آقا معلم برسد بتواند سوار آلاغ شود .وقتی معلم آمد که راهی شهر شود پرسید چگونه باید سوار آلاغ شوم وصاحب الاغ  الاغ را بکنار  بلندی برد وبا معذرت خواهی فراوان پرید بالای آلاغ وگفت : این جوری سوار شوید.بعدپایین آمد والاغ را ایستاده نگه داشت تا آقا معلم با زحمت سوارآلاغ شد وراه آفتادیم به سوی جاده.بعد از دوساعت به کنارجاده رسیدیم ونیم ساعتی هم طول کشید تا یک کامیون باری از سمت زاهدان آمد وبا خواهش والتماس آقامعلم روزهای بعدمن سوار کامیون شدوبه شهر رفت ومن هم با خوشحالی آلاغ را سوارشدم وبه ده باز گشتم ولحظه شماری می کردم که چه وقت سپاه دانش ازشهر به روستا بر گردد؟سه روز طول کشید تا معلم از شهربه روستای ما برگشت ومقداری نقشه وووسایل دیگر با خود از شهر آورده بودومن هم در تمام این سه شبانه روز نمی خوابیدم ومنتظر بودم معلم بیاید ومن زودتربه مدرسه بروم.شبی که سپاه دانش به روستا باز گشت .صبح روز بعد که 15 آبان ماه سال 1343 بود ما بعد از خوردن صبحانه آماده ی رفتن به کلاس  سپاه دانش شدیم وقبل ازرسیدن به باغ آقای بهنیا که معلم در آن جا مستقر بودوقرار بود در همان جابه مادرس بدهد،می خواندیم:خورشید خانم آفتاب کن  یک مشت برنج تو آب کن   ما بچه های کردیم  ازسرمایی بمردیم .سرانجام سپاه دانش ازخانه بیرون آمد وماراصدا زد که به پشت بام برویم ودر آفتاب درمقابل اتاق اومرتب بنشینیم وما هم این کار راکردیم.معلم به نزد ما آمد وسلام کرد واسم تمامی بچه ها رایک به یک پرسید.من آخرین نفری بودم که در کنار دیگران در سمت راست بچه ها قرار گرفته بودم .بعدگفت :بچه ها ! اسم من :محمد رضا شاهقلی است وشمامرا به اسم آقا معلم صدا کنید.آنگاه چند نقشه آورد وروی دیوار نصب کرد که روی یکی، چهار قوری بودوروی دیگری چهار آهوبودوروی دیگری چهار کاهوویا روی دیگری چهار سینی بود که یکی باسه تای دیگر فرق داشت ومثلا یکی از قوری ها دسته نداشت ویکی ازآهوها دم نداشت و.به همین طریق .ازتمای بچه هاخواست که :صدای آهو کاهورا با صدای بلندفریاد کنند وبگویند : اخرآهو وکاهو ٌصدای اودارد وبعد گفت درنوشتن هم آخر آهو صدای آو دارود ونیز:گفت آخر قوری وسینی هم صدای :ای داردودرموردنقشه های بعدی هم همین طورتوضیح داد ووقتی از همه ی بچه ها خواست که در قوری ها چه فرقی می بینندهمه ی افراداشتباه پاسخ دادند ووقتی ازمن پرسید : شما بگو .گفتم :یکی از قوریها دسته ندارد ویکی از آهوهادم ندارد.پرسید اسم شما چیست ؟با خجالت گفتم:محمد حسن.آقا معلم خطاب به همه ی بچه ها گفتّ برای اقا محمد حسن دست بزنیدوهمه دست زدندوبا لاخره نزدیک ظهرگفت: بروید به خانه های تان وبعدازظهر ساعت 2 دوبار ه به کلاس بیایید وماهم عصر به کلاس آمدیم وبعداز توضیحات معلم ساعت 4 به خانه باز گشتیم در حالی که هیچ بچه ای هم گریه نکرده بود وهمگی هم از داشتن چنین معلم خوبی خوشحال بودیم ودر پوست خود از شادی نمی گنجیدیم.وبه این ترتیب روز اول ودوهفته ی اول مادر مدرسه صرف آموزش از روی نقشه ها شد وتا درسفربعدی آقامعلم از شهر برای ماکتاب ودفتر وقلم آورد وآولین کلمه ای که به ما یاد داد :اب وبابا بودوما هم درسن دوازده سالگی به مدرسه پا نهادیم ومن توانستم در طول یک سال مدرسه سه کلاس اول ودوم وسوم را بخوانم وسال بعد راهی کلاس چهارم در روستای مجاورشوم.موید باشید یادآن روز اول مدرسه بخیر .محمد حسن اسایش---


شغل اصلي مردم روستای کوچ از ایام قدیم کشاورزی ودامداری وقالیبافی  وسبد بافی ونجاری وبعضی صنایع دستی وبافندگی چون جاجیم بافی-کرباس بافی -قالیچه بافی وسبد بافی وامثالهم بوده است در کار کشاورزی بیشتر محصولاتی چون : گندم وجو وسیب زمینی -عدس -نخود -سیر وپیاز وشنبلیله -شوید -لوبیا قرمز واز این قبیل بوده است ومحصولات مهم سردرختی این روستا عبارت بوده است از :انگور  سیاه وانگور حسینی - سیب درختی وبه وگردو وتوت وکمی هم شاه توت -زرد آلو وآلبابالو وگوجه ی درختی وسنجد وانار وانجیروکشته توت یا همان توت خشک وبادام وبادمک کوهی که به دک معروف است مهمترین محصول سردرختی کوچ گردوبوده است که بانام جوز از آن یاد می شود .شلغم وزردک محلی وچغندر هم از دیگر محصولات این روستا بوده است ودر کنار آن مقداری هم سبزی از قبیل : نعنا -بادام تره -کوجه فرنگی -تره -سلمه .تره سیروچند نوع سبزی خوردن بوده است .زعفران هم از محصولاتی بوده است که در بهار وتابستان احتیاج به آب نداشته است وتنها در اوایل مهر ماه به آن آب می داده اند .هوای این روستا بسیار مطیوع وییلاقی بوده است .بطوری که در بعضی از سالهادراول مهرماه آب کاملا یخ می بسته است .سوخت مردم این روستا در گذشته هیزم صحرا وکنده ی درختان بوده است ودر پنجاه ساله ی اخیرهم در کنار چوب وهیزم ازنفت هم استفاده می کرده اند اما در زمستان کرسی هارا حتما با زغال چوب وآتش کنده گرم نگه می داشته اند چند سالی است که برق به این روست آمده است وحلا هم در زمستان از بخاری برقی ودر تابستان ازیخچال هم استفاده می شود وجادهی این روستا به بیرجند هماز مسیر کوچ ملک آباد -خراشاد -به بیرجند اسفالت گردیده است تا بیست سال قبل این روست از خود مینی بوس داشت .اما همین که جمعیت کم شد مینی بوس هم خط روستا به بیرجند را تعطیل نمود وبه روستای «ود وحاجی آباد ونوکند رفت تا به شهر بیرجند وممود وحاجی آباد ونوکند سرویس رفت وبرگشت داشته باشد ومردم چند سالی با اتوبوس خراشاد به بیرجند می رفتند اما چند سال است که اتوبوس خراشاد هم به علت کمبود جمعیت منطقه وازدیاد ماشینهای سواری شخصی تعطیل گردیده است وحلا مردم برای رفت وآمد از ماشین شخصی ویا تاکسی تلفنی استفاده می کنند. .در کار گله وگوسفند داری هم در گذشته این مردم استاد بوده اند وانواع گوسفند ومیش وبز وبزغاله وبره را وگاو گوساله را پرورش میداده اند واز شیر آنها انواع محصول خوراکی چون -ماست .دوغ وقروت که حاصل جوشاندن دوغ است ونیز کره ی محلی وروغن زرد بدست می آورده اند. در زمستان هم که کار کشاورزی کمتر می شده است اکثر مردان به کار سبد بافی وتختک برنج ریزی وشولگ قروت دان وسبد شلغم شویی وگاو سبد یا گوسبد وکالک بز وکرتی وسبدفنجان دان وسبددوک ریسی وامثال آن وحتی زنبر بافی می پرداخته اند وزنان هم به کار قالیبافی یا دوک ریسی وریشتن پشم وپنبه وتهیه نخ برای قالین ویا تون کرباسبافی مشغول بوده اند .علاوه براین دراین روستا ملاهای بزرگی بوده اند که تعدای از این ملاها بنامهای : ملاهاشم- آخوند میرمحمد- آخوند زین العابدین- آخوند میر هاشم -آخوند ملامصیب -آخوند ملامحمد حسن -آخوند ملامحمد علی _آخوند ملا محمد بخش الله - آخوند ملامحمد حسین -آخوندمیر علی -آخوند ملاغلام حسین-آخوند ملا حسن صالح -نامیده می شده اند  -ملاکربلایی حاج علی -کربلایی حاج غلامحسین -کربلایی علی افروز (از مداحان معروف واز دراویش سرشناس منطقه) -بوده است-از میان معلمان این روستا می توان ازافراد ذیل نام برد :دکتر محمد رضا بهنیا فرزند مرحوم محمد بهنیا که بهنیا خود اولین کارمند این روستا در اداره ی ثبت اسناد وبعدا داگاه شهر بیرجند بوده است ودکتر بهنیا با نوشتن کتاب معروف بیرجند نگین کویر را همه بخوبی می شناسند بعد از بهنیا معلمان ودبیران عباتند از :مرحوم محمدحسن عسکری-مرحوم محمد حسین حبیب نیا (دبیر شیمی ) -محمد علی کوچی -غلامحسین کوچی -محمد کوچی  -محمد علی صبوری محمد کوچی -علی کوچی فاطمه کوچی -صدیقه افروز-مرحوم محمد رضا افروز -زین العبدین کوچی -حسن رضا آزادگان وتعدادی دیگر که اکنون نام آنها در خاطرم نیست -از میان کارمندان بانک بایداز افراد ذیل نام برد :حمید آقا بهنیا که خود معاون چندین بانک معروف ایران از جمله بانک تهران -بانک فرهنگیان -بانک ملت درتهران ومشهد  در قبل وبعد از انقلاب بوده است واکنون به افتحار باز نشستگی نایل آمده است .محمدرضا سورگی -حسین کوچی محمد کوچی-علی کوچی-مهدی الهامیان .اماازمیان کارمندان پست در راس همه باید از ذبیح الله فتاحیان نام بر دکه سالهاست به افتخار باز نشسگی نایل آمده است وهم اکنون در کار کشاورزی دستی دارد --اقای محمد سامانی -محمد علی معنوی پور وعلی علی آبادی -علی کوچی وفرزند محمدعلی آزادگان هم از دیگر کارمندان اداره ی پست بیرجند از این روستا بوده وهستند .ازمیان کارمندان ارتش ونیروی انتظامی وراهنمایی ورانندگی هم باید از افراد ذیل نام برد :اسحاق یادکار کارمند ژاندارمری که به رحمت خدا رفته است -علیرضا الهامیان -محمد رضا معنوی پور هردو ازنیروهای زبده ی نیروی انتظامی -آقای ...صبوری از نیروهای ویژه نیروی انتظامی ومحمدعلی کوچی از افسران زبده ونیک نام رانندگی وراهنمایی ونیز مرحوم سید محمد رضوی که چهل سال است به رحمت ایزدی رفته از اولین نیروهای ژاندارمری  بوده است از سرهنگ موسی محققوبرادش علی کوچی نیز باید به عنوان بچه های انقلاب وکمیته انقلاب نام برد که بتازگی باز نشست گردیده است  .ازمیان کارمندان بهداری بایداز مسلم افروز وخواهرشان ونیز یاسین کوچی وفاطمه کوچی  وزهراکوچی وتعدادی دیگرنامبرد .ازمیان اینها باید از دودختر محمد علی حسن زاده مفرد نام برد که یکی دکتر چشم ودیگری دکتر داروسازمی باشد وبه خدمت مشغول است .هم چنین از خانم فتاحیان باید به عنوان یک پرستار موفق در بیمارستانهای بیرجند نام برد در کناراینها چندین نفر در فرودگاه های کشور وچندین نفر هم در دانشگاه پزشکی وتعدادی هم در کویرتایر وکارخانجات دیگر  ونیز نمایندگی روزنامه هاوقرارگاه محمد رسول الله ونیز مرزبانی مشغول بکارند که به علت نداشتن حضور ذهن از نامبردن آنها خودداری می شود. ادامه ی معرفی اطلاعات ر وستای کوچ را بوقتی دیگر موکول می کنم .----مناجات سحریا شوخوانی در روستای کوچ نهارجان -قسمت اول ودوم :---در روستای کوچ نهارجان بیرجندوبسیاری ازروستاهای دیگراین شهرستان رسمی زیبا به نام شوخوانی(شب خوانی)که درواقع یک نوع مناجات باخدابوده است.مرسوم بوده وهنوزهم اجرا میشودوبه شرح ذیل است که برای مخاطبان وکاربران جهان بیان میگرددویکی از رسوم زیبای ماه رمضان است.هنگام سحرکه می شوداز قدیم مردم ده باصدای خروس خانه بیدارمیشده اند وچون پاس دوم را خروس می خوانده است می فهمیده اند که حالاوقت سحر خوانی یا شوخوانی یا همان مناجات سحرماه رمضان است وناگفته نماندکه علاوه بر صدای خروس ازروی مکان ستاره های آسمان مثلا دب اکبرکه به هفت دختران هم معروف است ویاا زروی جایگاه سه استارکه همان سه ستاره روشن درآسمان است پی به وقت سحر می برده اند و یا ازروی مکان ستاره ی دیگری که به ستاره سحری در نزد مردم روستامعروف است پی می برده اند که حالا وقت اذان صبح است زیرا تاحدود 50سال پیش اصلا ساعتی در روستا وجود نداشته که باساعت بیدارشوند وبه وقت سحر یا اذان صبح پی ببرند.خلاصه چون با صدای خروس بیدارمی شده اند ویا با دیدن ستاره به وقت سحرپی میبرده اند سه یاچهارنفرکه ازآواز وصدای خوبی هم بر خورداربوده اندبه پشت بام خانه ها می رفته اند ویک نفرهم که همسایه ی مسجد بوده است بربالای بام مسجدمی رفته است وهر کدام از این شوخوانان یا شب خوانان تعدادی از اشعاری راکه ذیلا درج میگردد می خوانده اند وبه عبارتی باخدا مناجات می کرده اندتاباشنیدن صدای مناجات یاهمان شوخوانی یاشب خوانی مردم روستا بیدارشوند وسحری بخورندوآماده برای نماز صبح وگرفتن روزه بشوندواما اشعاری که می خوانده اند به ترتیب ذیل شروع میشده است که در چندقسمت به سمع ونظر خوانندگان می رسد: ابتدا می کنم زبسم الله    بعد از آن لا اله الا الله          ازمحمد مدد همی طلبم         کرمی از علی ولی الله     یاالله(کلمه یا الله بعد ازهردوبیت وبه عبارت بهتربعد از هر رباعی تکرارمیشده است) 2-گوینده ی لا اله الا اللهم     بردین محمد ورسول اللهم برذکر دوازده امامم شب وروز        خاک قدم علی ولی اللهم       یا الله 3-یارب برسالت رسول ثقلین          یارب به غزاکننده ی بدروحنین       عصیان مرا دونیمه کندرعرصات              نیمی به حسن ببخش ونیمی به حسین    یاالله 4-یارب به محمدکه علی یاور ماست           ختم همه انبیا پیغمبرماست           ازگرمی آفتاب محشر غم نیست       تا سایه ی مرتضی علی بر سرماست    یا الله 5-یارب تو مرا غلام حیدر گردان      گرراه غلط کنم مرا برگردان          گرتشنه شوم دراین بیابان نجف        سیرآب مرازحوض کوثر گردان    یا الله 6-یارب به محمدوعلی وزهرا         یارب به حسین وحسن وآل عبا             کز لطف بر آر حاجتم در دوسرا    بی منت خلق یاعلی الاعلی      یاالله 7-الله تویی ازدلم آگاه تویی          گمراه منم برنده ی راه تویی              هر مورچه ای که دم زند درته چاه ازدم زدن مورچه آگاه تویی      یا الله 8-یارب برسان توحضرت صاحب را      فرزند علی بن ابیطالب را                  کزدوری او همیشه درفریادم مانندسگی که گم کندصاحب را -    یا الله 9-یارب زکرم دری برویم بگشا راهی که دراو نجات باشد بنما             مستغنیم از هردو جهان کن بکرم جز یادتو هر چه هست بر از دل ما-    یا الله 10-یارب مکن ازلطف پریشان مارا            هرچندکه هست جرم وعصیان مارا               ذات تو غنی بوده وما محتاجیم                      محتاج به غیرخود مگردان مارا -یاالله 11-بازا بازا هرآنچه هستی بازآ             گرکافروگبر وبت پرستی باز آ          این درگه ما درگه نومیدی نیست               صد باراگرتوبه شکستی بازآ - یاالله 12- ای ذات وصفات تو مبرا زعیوب       یک نام زاسماء توعلام غیوب رحم آرکه عمروطاقتم رفت بباد           نه نوح بود نام مرا ، نه ایوب - یاالله 13-از بارگنه شدتن مسکینم پست         یارب چه شوداگرمرا گیری دست گردرعملم آنچه تراشاید نیست           اندر کرمت آنچه مرا باید هست - یاالله 14-عصیان خلایق ار چه صحرا صحراست           در پیش عنایت تو یک برگ گیاست             هرچند گناه ماست کشتی کشتی                   غم نیست که رحمت تو دریا دریاست.   یاالله 15-یارب به علی بن ابیطالب وآل              آن شیر خداوبر جهان جل جلال            کاندرسه مکان رسی به فریاد همه            اندردم نزع ومرگ وهنگام سوال.- یا الله* *-     این اشعارشوخوانی یاشب خوانی -ادامه داردکه دنبالهِ آ نرا درفرصتی دیگروبزودی تقدیم کاربران خواهم نمود.منتظر باشید.محمدحسن اسایش
برچسب‌ها: روستای خراشاد, خراشاد, مسجد ومردم, تفریحات مردم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر ۱۳۹۱ساعت 23:0  توسط محمد حسن اسايش  |